تبليغاتX
بوکستان
اين مجموعه بزرگ كتابخانه اي تنها با هدف افزايش سطح علمي عموم مردم ايجاد شده است .

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد......

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 9:50  توسط mohammad javidi | 
آیا با قانون هشتاد بیست آشنا هستید؟

شاید چندین بار موضوع ۸۰/۲۰ را شنیده باشید، به نظر من ارزش دهها بار شنیدن و مطالعه را دارد، در متن زیر خلاصه ای از بحث ۸۰/۲۰ آورده شده است، امیدوارم کمال استفاده را ببرید.

در سال ۱۹۰۶ یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ویلفر دو پارتو در حین تحقیق راجع به توزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد که ۸۰% ثروت کشورش در دست ۲۰% افراد است، او ۲۰% بانفوذ و ثروتمند را، اقلیت مهم و بقیه ۸۰% جمعیت جامعه را اکثریت کم اهمیت نامید، بسیاری از محققان این پدیده را در امور تخصصی خود مورد بررسی قرار دادند و به نتایج مشابه جالبی رسیدند.

پیشتاز مدیریت کیفیت، دکتر ژوزف جورانکه در سال ۱۹۴۰ در آمریکا می زیست، یک اصل جهان شمول را شناسایی کرد و آن را به پارتو نسبت داد، او این اصل را اصل پارتو یا قانون ۸۰/۲۰ نامید.

قانون مذکور یکی از مفیدترین مفاهیم موجود در زمینه مدیریت و زندگی است، به مثال های زیر توجه کنید:

۸۰% سود شما مربوط به ۲۰% از محصولات یا خدمات شماست.

۸۰% بیماران دچار ۲۰% بیماری ها می شوند.

۸۰% انبار شما از ۲۰% لوازم شما پر است.

۸۰% تصادفات مربوط به ۲۰% جرایم رانندگی است.

۸۰% شاخص سهام نربوط به ۲۰% شرکت هاست.

۸۰% مشکلات پرسنلی سازمان شما مربوط به ۲۰% کارکنان است.

جمله طلائی:

۸۰% موفقیت شما مربوط به ۲۰% از فعالیت شماست.

ما اغلب افرادی را می بینیم که در تمام مدت کار می کنند، اما ظاهرا” کار زیادی انجام نمی دهند، اما انجام یک یا دو کار اصلی را به بعد موکول می کنند.


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی
مدیر وبلاگ:bookmaker.blogfa.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:31  توسط mohammad javidi | 

قواعد دوست داشتن

زندگي زوجين مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال جابه جايي هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكار مي كنند كه موجب رشد دو طرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد.
مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:
هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارندادامه مطلب..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:29  توسط mohammad javidi | 

کشورهای قدیمی حتما ثروتمند تر از کشورهای جدید نیستند.

 

برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !

اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند .

تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .

 

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند .

 

>مثال بعدي سويس است.

 

كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود .

 

سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است (بانكهای سويس) . >

 

افراد تحصیلکردهای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .

 

 نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .

 

>پس تفاوت در چيست؟

 تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

 وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند:

 

 1. اخلاق به عنوان اصل پايه

 2. وحدت

 3. مسئوليت پذيری

 4. احترام به قانون و مقررات

 5. احترام به حقوق شهروندان ديگر

 6. عشق به كار

 7. تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده

 8. ميل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده

 9. نظم پذيریی

 

اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است

 

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است.

 

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی
مدیر وبلاگ:bookmaker.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:26  توسط mohammad javidi | 

بگذار كه نورهايت بدرخشند

مردم اغلب نامعقول ، بي حساب و خودخواهند !
تو ، در هر حال آنها را ببخش.

اگر مهربان هستي ، ممكن است مردم به تو تهمت بزنند كه خودخواه بوده و زياده روي مي كني!
تو در هر حال مهربان باش .

اگر موفق هستي ، ممكن است چند دوست غيرواقعي و چند دشمن واقعي پيداكني!
تودر هر حال موفق باش.

اگر تو صادق ، جوانمرد، بخشنده و با حقيقت باشي ممكن است مردم تو را گول بزنند!
تودر هرحال صادق و روراست باش .

اگر آسوده و شادمان ، بردبار و متين باشي ، ممكن است مردم به تو حسادت كنند!
تودر هرحال شاد و بردبار باش.

هركار خير وخوبي را كه امروز انجام مي دهي ،غالبا مردم فردا آن را فراموش مي كنند!
تو درهر حال سازنده و خوب باش وكارخوب انجام بده .

چيزي را كه براي ساختنش سالها وقت صرف كرده اي ، بعضي ها يك شبه توانسته اند آن را خراب كنند!
تو درهر حال بساز.

بهترينها را به دنيا ارائه كن با اينكه ممكن است هرگز كافي نباشد!
ولي تودر هرحال بهترين كاري كه مي تواني در دنيا انجام بده .

سرانجام
در تشريح و تحليل آن مي بيني :
آنچه مي گذرد بين تو و پروردگار است و هرگز بين تو و مردم نبوده است


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی
مدیر وبلاگ:bookmaker.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:24  توسط mohammad javidi | 
پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟

- درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،
در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که
دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست،
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
 
صفت دوم:
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی،
چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،
زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
 


و سرانجام
پنجمین صفت مداد:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.
سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.
بدان که چه می کنی


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی
مدیروبلاگ:bookmaker.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 15:25  توسط mohammad javidi | 
برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :

امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
 
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی

مدیروبلاگ:bookmaker.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 15:23  توسط mohammad javidi | 

در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم،
غرور،عشق و...

روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين
جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا
آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.

وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه
جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو
همسفر شوم؟"ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم
هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."پس عشق از غرور که با يک کرجي
زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با
خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي
کرد.غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو
بيايم."غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج
 دارم تا تنها باشم."عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن
 قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر
لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي
 سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."عشق آن قدر خوشحال
شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل
قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه
 خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر
بر گردنش حق دارد.عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن
هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"علم پاسخ داد:
 "زمان"عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"علم
لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت
عشق است."
گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، بر آنها که می‌هراسند
 بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی و بر آنها که
به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق می‌وزند،
زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند
 معناي واقعي عشق را متجلي سازد.


نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی

مدیر وبلاگ:bookmaker.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 15:20  توسط mohammad javidi | 

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

 «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»


در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند
: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.

مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

نوشته شده توسط:محمد جاویدی شیرازی

مدیر وبلاگ:bookmaker.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 14:53  توسط mohammad javidi | 
قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...
 

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .
یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی.....ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 14:48  توسط mohammad javidi | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين مجموعه بزرگ كتابخانه با بيش از 2000 جلد كتب گوناگون براي دانلود كردن در اختيار شماست

نوشته های پیشین
دی 1389
آذر 1389
آرشیو موضوعی
كامپيوتر ورايانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

این متن از ویکتور هوگوست، ارزش خوندن داره

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

فقط ایران عزیزم